محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
565
خلد برين ( فارسى )
نمايد ، شايد فروتنى وى درى از حصول اين مطلب بر روى آرزوى او گشوده از جانب آن عليا جناب به حكومت مازندران سرافراز آيد و بر تقدير عدم رضاى مهد عليا در امضاى متمناى وى چند روزى با زمانه در سازد تا خود را در مضايق مهالك و مخاوف نينداخته باشد . ميرزا خان به اغواى ديوان مازندران و افساد مفسدان طريق صواب را از كف داده قدم در راه مآل انديشى ننهاد و ابواب رضاجوئى ملكهء روزگار را بر روى كار و بار خود نگشاد و اين معنى ، غبار انگيز آينهء خاطر آن قدسى طينت گرديده در صدد آن درآمد كه با سلسلهء مير مراد خان از در خونخواهى پدر عالى گهر خود در آمده دست اقتدار ميرزا خان را از دامن حكومت مازندران كوتاه گرداند . لاجرم مير - على خان نامى را از اقرباى خود برگزيده به حكومت مازندران سر - افراز گردانيد و ولى خان ولد محمد خان تركمان را كه به شرف مصاهرت اين دودمان و الا بالانشين صفهء اعتبار بود به ولايت بعضى از حدود مازندران معتبر و به امداد و معاونت على خان مأمور فرمود . از آثار و امارات اين حركات نزد ميرزا خان كه به كمال درويشى و صلاح اتصاف داشت به علم يقينى به وضوح پيوست كه با وجود تسلط و اقتدار صبيهء مير عبد الله خان و حميت و عصبيت مازندرانيان كه جبلى ايشان است او را در مازندران حاكم و فرمانروا بودن امرى است محال و خيالى دور از وسعت آباد احتمال ، اما چون پاى خونخواهى در ميان بود به جهت حفظ جان ، پناه به قلعهء فيروزجاه كه از قلاع حصينهء آن ولايت است برده در آنجا تحصن اختيار نمود و جمعى نيز از ملازمان زمان دولت پدرش از راه وفادارى به مرافقت وى در آن قلعه حصارى شدند . و با آن كه در آن زمان خيال حكومت مازندران از دل ميرزا خان مجال عبور نداشت اما بودن او در آن قلعه نمىگذاشت كه مير على خان رايت اقتدار تواند افراشت . بنابر - اين ملكهء روى زمين به همگى همت متوجه آن گرديد كه به ارسال لشكرى گران ، آن قلعه را يكسان ساخته بنيان قصر حيات اولاد و احفاد مير مراد خان را از بيخ و بن براندازد . به اين عزيمت پيره -